العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
43
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
در روايت ديگر پيغام داد هر احتياج مالى دارى بگو بر طرف كنم از طرف ما خاطر جمع باش ، هشام گفت خدا ميداند رسالت به كه بدهد . مناقب مينويسد ، روايت شده على بن الحسين غلامش را دو مرتبه صدا زد جوابش را نداد در مرتبه سوم كه جواب داد فرمود پسرم صداى مرا نشنيدى گفت : چرا . فرمود چرا جواب ندادى ؟ گفت چون از تو نميترسيدم ، فرمود الحمد لله كه غلامم از من بيمناك نيست . ابن اسحاق گفت در مدينه چندين خانوار زندگى ميكردند كه خوراك آنها ميرسيد و احتياج به كسى نداشتند نميدانستند از كجا مىآيد پس از فوت على ابن الحسين مقررى آنها نرسيد . عمرو بن دينار گفت زيد بن اسامه به حالت احتضار رسيد در آن حال گريه ميكرد على بن الحسين پرسيد چرا گريه ميكنى گفت پانزده هزار دينار مقروضم و چيزى ندارم كه بوسيله آن پرداخت شود على بن الحسين فرمود گريه نكن قرض تو به عهده من تمام آن را پرداخت كرد . زهرى گفت با حضرت زين العابدين رفتم پيش عبد الملك بن مروان اثر سجدهاى كه در پيشانى على بن الحسين ديد خيلى بزرگ شمرد عرضكرد واقعا در راه عبادت خدا كوشش ميكنى ، خداوند به تو عنايت فراوان دارد پاره تن پيغمبرى قرابت نزديك و نسبت زياد تو مقامى ارجمند بين خانواده خود و اهل زمان دارى ، داراى علم و فضل و دين و ورعى هستى كه احدى پيش از تو و بعد از تو داراى اين مقام نبودهاند جز اجداد طاهرينت شروع كرد بتعريف و ستايش آن مولا . على بن الحسين فرمود آنچه ذكر كردى از لطف خدا و تائيد و توفيقش كجا ميتوان شكر و سپاس نعمت او را نمود . آنقدر پيامبر در نماز ايستاد تا قدمهايش ورم كرد چنان در روزه دارى تشنه ميشد آب دهانش خشك ميگرديد ، گفتند يا رسول الله مگر خداوند وعده مغفرت به تو نداده ؟ ميفرمود بنده شكرگزار خدا نباشم ؟